خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





خاطره شماره سه

     

    چند وقت پیش دعوت داشتیم عروسی...موقع شام گودزیلای فامیل (5 سالشه)اومد پیشم نشست...خلاصه دیدم همش با غصه نگا میکنه
    بش گفتم اجی بلا چت شده حالا؟
    میدونید چی گفت ؟نه جون من میدونید چی گفت؟
    گفت:روج لب داری؟گفتم :اره خووو
    گفتش :الان باهاته گفتم:اره تو کیفمه
    گودزیلا:اخیییش خیالم راحت شد...گفتم الانه غذا بخورم روجم پاک میشه...
    والا ما هم سن اینا بودیم ...اصن وللش ...ولی میگم بزارین بگم:ما هم سن اینا بودیم بستنی یخی قرمز میخوردیم که لبامون سرخ شه کمی شاد شیم هیییییییییح روزگار !

     


    این مطلب تا کنون 9 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : گفتم ,اینا بودیم ,
    خاطره شماره سه

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر